خوشگلکم روز پنجشنبه 12 بهمن به اولین تولد دعوت شدی .( تولد نوه ی دوست مامان جون).اولش من نمیخواستم بریم و میگفتم تو اونجا اذیت میشی ولی به اصرار مامان جون رفتیم . و چقدر خوب شد رفتیم بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم خیلی خوشت اومده بود و به رقص نورها که روی دیوار افتاده بود نگاه میکردی و از خوشحالی جیغ میزدی و پا میکوبیدی . فقط اولش که وارد شدیم چون شلوغ بود و دوست مامان جون تا رفتیم تو تورو ازم گرفت کمی غریبی کردی و گریه کردی ولی بعدش که بردمت توی اتاق لباساتو عوض کنم آروم شدی و تا آخر شب کلی بهمون خوش گذشت و تو هم اصلا اذیت نکردی کوچولوی دوست داشتنی من . (فقط قبل از شام هم ی کار خرابی حسابی کردی و دلی از عزا در آوردی که با کمک باب...